تحليلي بر روند تحقيقات سلولهاي بنيادي در ايران (ديدگاه دكتر قدسيزاد)
در اين مطلب نقطهنظرات و ديدگاههاي دكتر عليرضا قدسيزاد، در مورد نحوة كار محققان و پزشكان ايراني در زمينة سلولهاي بنيادي بيان شده است. وي رزيدنت سال پنجم جراحي قلب در دانشگاه دوسلدورف آلمان و محقق در زمينة سلولدرماني براي بيماريهاي قلبي است.
الف) مشكلات و سؤالات موجود در زمينة كاربرد سلولهاي بنيادي (بهويژه پيوند به قلب)
عليرغم اينكه تلاشها، تحقيقات و ايدههاي محققان و پزشكان ايراني در زمينة كاربرد سلولهاي بنيادي (بهويژه پيوند به قلب) بسيار قابل تقدير و تحسين است، به نظر ميرسد در اين بين به نكاتي كم توجهي شده است كه اهميت بسيار زيادي دارند. بنابراين لازم است جهت اصلاح روند كار و ايجاد زمينة مناسب براي اراية دستاوردهاي كشور در عرصههاي بينالمللي، اين مشكلات را برطرف كرد. برخي از مهمترين اين مشكلات كه در طي سفر چندروزه به كشور و تبادلنظر با محققان و پزشكان ايراني به آنها پي بردهام، به اين شرح است:
1- مشكلات ناشي از كشت و تكثير سلولها قبل از پيوند
مشكل اول محققان ايراني در ارتباط با سلولهاي بنيادي، به روش كار آنها قبل از پيوند مربوط ميشود. در واقع اين افراد پس از تهية نمونة حاوي سلولهاي بنيادي و قبل از پيوند، آن را به مدت 3 هفته در محيط كشت حاوي سرم خود بيمار تكثير ( Expand ) ميكنند. اما بايد توجه داشت كه اگر سلولهاي اولية اخذشده از فرد را در محيط حاوي سرم تكثير كنيم، اين سلولها به سلولهاي مزانشيمال تبديل ميشوند كه ماهيت دقيق آنها مشخص نيست. برخي اعتقاد دارند سلولهاي مزانشيمال جزو سلولهاي CD29 هستند و گروه ديگري آنها را جزو ردة CD129 ، CD117 ، SH2 و SH3 ميدانند.
لازم به ذكر است كه سلولها به دو دستة كلي سلولهاي مولد مزانشيمال ( Mesenchymal progenitor ) و سلولهاي مولد اندوتليال ( Endothelial progenitor ) تقسيم ميشوند كه ماهيت گروه اول مشخص نيست. بنابراين اگر سلولهاي اوليه در حضور سرم تكثير شوند، به سلولهاي مزانشيمي تبديل ميشوند كه توانايي و قابليت تمايز به ردههاي سلولي مورد نظر ما (مثلاً سلولهاي قلبي) را از دست ميدهند و فقط قدرت توليد سلولهاي ردة خونساز يا هماتوپوئيتيك ( CD45 + ) را دارا خواهند بود. يعني ردههاي سلولي CD34 + و ACC133 + كه براي پيوند مناسبتر هستند، در اين نمونه وجود نخواهد داشت.
در يك بيان كلي بايد اشاره كرد كه در شرايط فعلي و با دانش روز، تكثير سلولهاي بنيادي در شرايط آزمايشگاهي به هيچ وجه توصيه نميشود. بنابراين بهتر است راههاي رفتة ديگران دوباره پيموده نشود و تجربههاي ناموفق آنها تكرار نگردد. بهعبارت ديگر، چنانچه بخواهيم از سلولهاي بنيادي براي مقاصد درماني و پيوند به بيماران استفاده كنيم، بهتر است پس از نمونهگيري از مغز استخوان و جداسازي سلولها، بلافاصله آن را به فرد بيمار تزريق كنيم تا از بروز تغييرات و تمايزهاي ناخواسته كه موفقيت عمل را به شدت كاهش ميدهند، جلوگيري شود.
2- استفاده از توده سلولهاي تمايز يافتة مختلف براي پيوند
اشكال ديگري كه به برخي تحقيقات باليني محققان و پزشكان ايراني وارد است، عدم جداسازي و خالصسازي سلولهاي بنيادي قبل از تزريق آنها به بيمار است. چراكه در نمونة كشت داده شده از آسپيرة مغز استخوان بيمار، مجموعهاي از سلولهاي تمايز يافتة مختلف نظير فيبروبلاست ( Fibroblast ) مغز استخوان نيز وجود دارند كه براي بيمار عوارض جانبي بهدنبال خواهند داشت. براي مثال، وجود سلولهاي فيبروبلاست مغر استخوان در نمونه، مشكلات زيادي از جمله عوارض قلبي و ايجاد بينظمي در ضربان (آريتمي) ايجاد خواهد كرد.
علاوه بر اين، در صورت تزريق سلولهاي بنيادي حاوي فيبروبلاست به بيمار، احتمال بروز آسيب بافتي يا Scar tissue در بافت همبند ( Connective tissue ) و كلسيفيه شدن ( Calcification ) بافتها وجود خواهد داشت.
3- اهميت جداسازي سلولها در شرايط GMP
نكتة مهمي كه بايد دقيقاً رعايت شود آن است كه پروسة جداسازي و استفاده از سلولهاي بنيادي ردة ACC133 + براي پيوند، بايستي تحت شرايط ويژة GMP صورت گيرد. بهعبارت ديگر، تهيه و آمادهسازي اين سلولها بايد در يك سيستم كاملاً بسته و يا توسط دستگاهي انجام شود كه حايز شرايط GMP باشد. نكتة ديگر اينكه، كيتهاي مورد استفاده براي جداسازي اين سلولها بايد براي استفاده در انسان (از نوع باليني) طراحي و توليد شده باشند كه داراي ويژگيهاي GMP هستند، چراكه كيتهاي ارزانقيمت ديگري براي جداسازي سلولها در شرايط آزمايشگاهي موجود است كه فقط مخصوص تحقيقات آزمايشگاهي بوده و اصلاً براي مقاصد باليني كاربرد ندارد. خوشبختانه تا آنجا كه بنده اطلاع دارم، در ايران چندين مركز مجهز به امكانات و شرايط GMP يا مشابه آن براي اين منظور وجود دارد.
جمعبندي بحث مربوط به فعاليتهاي محققان ايراني در زمينة پيوند سلولهاي بنيادي
بهعنوان جمعبندي، چند نكتة مهم را درخصوص روند تحقيقات سلولهاي بنيادي و كاربرد آنها در ايران بيان ميكنم:
1- تكثير كردن سلولهاي بنيادي قبل از پيوند موجب تمايز و كاهش قدرت آنها ميشود.
2- استفاده از محيط كشت فاقد ويژگيهاي استاندارد ( GMP ) براي تكثير سلولها قبل از انجام پيوند خطرناك است.
3- عدم جداسازي سلولهاي فيبروبلاست از نمونه حاوي سلولهاي بنيادي قبل از اقدام به پيوند خطرناك است.
4- عدم استفاده از كيتهاي استاندارد براي جداسازي ردة سلولي ACC133 + براي پيوند به بيماران بسيار خطرناك است.
5- اطلاعات دقيق مربوط به نوع و ردة سلولهاي بنيادي جداشده ( FACS data ) از نظر نوع، ماهيت و تعداد بايد در كنگرهها و مجامع علمي ارايه شود.
در هر حال بايد توجه داشت كه، پيوند سلولهاي بنيادي به بيماران فقط در شرايطي مقدور است كه اين سلولها در آزمايشگاههاي ويژه و كاملاً استريل تهيه و آماده شده باشند كه اين امر استانداردهاي بسيار بالاتري نسبت به فعاليتهاي تحقيقاتي را طلب ميكند.
ب) سؤالات جدي راجع به دستاوردهاي محققان ايراني در زمينة سلولهاي بنيادي جنيني
هر چند دستاوردهاي محققان ايراني در زمينة جداسازي، تكثير و نگهداري از سلولهاي بنيادي جنيني انسان بسيار ارزشمند و درخور تقدير است، اما اين نكته را نيز نبايد از نظر دور داشت كه كشورهاي پيشرفتة دنيا نظير آلمان، غالباً اين دانش فني را از مدتها قبل در اختيار داشته و در مدلهاي حيواني نيز آزمايش كردهاند، ولي به دلايل متعدد از جمله منع قانوني و حقوقي كار با جنين انسان، اين تحقيقات بر روي سلولهاي جنيني انسان انجام نشده است؛ پس اين مسئله دليلي بر عقب بودن آن كشورها در اين زمينه نيست. بنابراين، محققان ايراني بايد از فرصتها و تسهيلات قانوني و شرعي موجود در ايران بهترين استفاده را برده و جايگاه كشور را در زمينة تكنولوژي توليد سلولهاي بنيادي و استفاده از روشهاي درماني جديد با استفاده از سلولهاي بنيادي، بيش از پيش ارتقا بخشند.
همچنين ضمن تقدير از زحمات و موفقيتهاي اخير محققان ايراني در زمينة تكثير و نگهداري از سلولهاي بنيادي جنيني، اميدوارم انتشار كامل و به موقع نتايج تحقيقات اين همكاران در مجلات معتبر علمي، گوياي عملي كارهاي ارزشمند آنها در سطح دنيا باشد.
لذا به نظر من، ضمن آنكه بايد نيروهاي متخصص و فعاليتهاي انجام شده را مورد تشويق قرار داد، بايستي ضمن بهرهگيري ازتجربيات محققان برجستة دنيا، به شكل اصولي و صحيح در اين عرصه برنامهريزي و تلاش كرد. در اين باره توجه به چند نكته لازم است:
1- ارتباط مستمر و بهرهگيري از تجربيات محققان و دانشمندان ايراني مقيم خارج، يك را ميانبُر است.
2- شركت فعال در مجامع بينالمللي و تخصصي بهمنظور اراية دستاوردها و آشنايي با آخرين نتايج كار محققان دنيا، بسيار مفيد و لازم است.
3- انتشار دقيق و بهموقع نتايج تحقيقات، مانع از انتشار اخبار غيررسمي و غيرعلمي در رسانهها ميشود.